پاسخ به شبهات یک جوان!

 

سوال:

ـــ من دینی رو که با خون و خونریزی شروع بشه اصلا قبول ندارم!!!!

ـــ اسلام دینه کشتنه!!!! دینه کشتار مردمه!!!!

ـــ چه فرقی با جنگ جهانی داشت اسلام؟؟؟!!!

ـــ تو کدوم کتاب آسمانی گفتن اگه دزدی کردی دستت رو قطع کنن؟؟؟!!!

ـــ کدوم پیغمبر برای ترویج دینش حمله کرد و آدم کشت؟؟؟!!!

ـــ کدوم دین و شریعتی گفته قصاص کن؟؟؟!!!

ـــ اگه آدم کشتی باید بمیری؟؟؟!!!

به نظر می‏رسد عوامل زیر در متهم نمودن اسلام به خشونت مؤثر بوده‏اند:

   1 - سیاست اسلام ستیزی دشمنان

   یکی از علل عمده معرفی شدن اسلام به عنوان دین خشونت، سیاست‏های استکبار جهانی علیه اسلام و مسلمانان است، استعمار ستیزی دین اسلام و روحیه استقلال‏طلبی مسلمانان و الهام گرفتن از آیات جهاد در قرآن، منافع استعمار را به خطر انداخته و همین موجب شد که آن‏ها در صدد مقابله با آن بر آیند، بهترین راه را در مبارزه با ریشه این احساس  و انگیزه در مسلمانان دیده‏اند و آن هدف گرفتن آیات جهاد و سیره پیامبر (ص) بوده است، به همین خاطر آن‏ها اسلام را خشونت گرا معرفی می‏نمایند.

   این در حالی است که جنگ افروزان غرب رکورد دار خشونت در جهان هستند، در جنگ جهانی اوّل و دوم حدود 63 میلیون انسان کشته شدند، این کشتار را آنانی به وجود آوردند که اسلام و مسلمانان را به خشونت معرفی کرده و از طرفداران دین مسیح هستند جالب آن که در هر دو جبهه فقط خود شان بوده‏اند یا میدان اصلی جنگ میان خود آن‏ها بوده آیا قتل عام صد هزار انسان در کوبا، ویتنام و افغانستان از سوی همان‏ها به وجود نیامده است که امروزه ناقوس صلح جویی تساهل را به صدا در می‏آورند در گذشته تاریخ وضع آنان فاجعه بارتر بوده است، آنان بودند که جنگ‏های صلیبی را به وجود آورده و تا توانستند مسلمانان را کشتند.

   گوستاولوبون مسیحی از قول روبرت راهب که خود در جنگ حضور داشت گزارش می‏دهد: "لشکر ما (صلیبی‏ها) در گذرگاه‏ها، میدان‏ها و پشت بام‏ها، در حرکت بودند و مثل شیر ماده‏ای که بچه‏اش را ربوده باشد، از قتل عام لذت می‏بردند، اطفال را پاره پاره می‏کردند و جوانان و پیرها را در یک ردیف از دم شمشیر می‏گذراندند و چندین نفر را در یک ریسمان به دار می‏آویختند".(1)

   گوستا ولوبون در خصوص رفتار مسلمانان با مسیحیان می‏نویسد: "صلاح الدین سردار فاتح مسلمانان به عیسویان بیت المقدس عفو عمومی داد و برای فلیپ، و "ریشار"  در ایام بیماری از انواع اغذیه و ادویه مقوی می‏فرستاد"(2)

   بعد از جنگ‏های صلیبی در اسپانیا مسلمانان را قتل عام کردند و با قی مانده را به دریا ریختند که این یکی از مظاهر نسل کشی است در زمان حاضر می بینیم که به نسل کشی مسلمانان در بالکان رو آوردند و ده‏ها هزار مسلمان بیگناه بوسنی را کشتند نیز همان‏ها امروزه مدام فلسطینیان مظلوم را به خاک و خون می‏کشانند.

   بنابر این کاملاً روشن و آشکار است که جنایت‏ها و کشتار مسلمانان توسط مسیحیان و یا حتی کشتار خودشان بسیار بیشتر از مسلمانان بوده است، اما متأسفانه با ابزار تبلیغاتی گسترده‏ای که دارند، این امر را وارونه جلوه می‏دهند.

   2 - جنگ‏ها در حوزه تاریخ اسلام

   یکی از عوامل مهم که زمینه اتهام خشونت گرایی اسلام را فراهم نمود، جنگ هایی بود که در حوزه تاریخ اسلام شکل گرفتند آن جنگ‏هایی که در زمان پیامبر(ص) به وجود آمده بود، جنبه دفاعی داشت و از هدف متعالی حمایت از مستضعفان بهره‏مند بود و حال اگر در دوره برخی از سلسله‏های ستمگر با نام اسلام، جنگ‏های ظالمانه را بر راه انداختند، این کار منحصر به آنان نیست، در همه کشورها در طول تاریخ کم و بیش چنین اتفاقی وجود دارد میان پیروان دیگر ادیان بسیار اتفاق افتاده است که بر خلاف آموزه‏های دینی خود، به خونریزی رو آورده‏اند، بنابر این اگر پادشاهی با انگیزه مادی و با نام اسلام به خشونت رو آورده باشد و نباید این کار را به نام اسلام تمام کرد، همان گونه که تاریخ یهود و مسیحیت شاهد جنگ‏ها و خشونت‏ها بوده است اما این خشونت‏ها به گونه‏ای تفسیر و توجیه شده است که گویا اصلاً اتفاقی نیافتاده است: افکار عمومی نیز به آن‏ها توجه ندارد و آن را نادیده می‏گیرد.

   3 - عدم معرفی ابعاد اسلام

   یکی از عوامل بسیار مؤثر در متهم ساختن اسلام به عنوان دین خشونت، عدم معرفی ابعاد و جامعیت اسلام است، اسلام همان گونه که آیات جهاد، دفاع و جنگ دارد، آیات صلح و زندگی مسالمت‏آمیز نیز دارد، اگر آیات صلح قرآن بیشتر از آیات جهاد آن نباشد کمتر نخواهد بود، متأسفانه آن چه که بدان پرداخته شده، بُعد جهاد و جنگ اسلام بوده، معرفی بُعد صلح اسلام بسیار کم رنگ می‏باشد و عامل گسترش اسلام را جنگ‏ها می‏دانند!

   در حالی که این تفکر به وسیله حتی برخی از متفکران با انصاف غربی رد شده است.

   گوستاولوبون می‏نویسد: زور شمشیر موجب پیشرفت قرآن نشده، زیرا رسم اعراب (مسلمانان) این بود که هر کجا را فتح می‏کردند، مردم آن جا را در دین خود آزاد می‏گذاردند، این که مردم مسیحی از دین خود دست بر می‏داشتند و به دین اسلام می‏گرویدندو زبان عرب را به جای زبان مادری خود بر می‏گزیدند،  بدان علت بود که عدل و دادی که از عرب‏های فاتح می‏دیدند، از زمامداران پیشین خود ندیده بودند."(3)

   در قرآن از پیامبر اسلام (ص)  به عنوان پیامبر صلح و صفا یاد شده است.(4)

   در برخی از روایات از اسلام به عنوان دین سهله (آسانگیر) تعبیر شده است. (5)

   در مقابل همه این برخوردهای منفی در مورد اسلام، در دین مسیحیت بر عکس دین اسلام تبلیغ می‏شود، بدین معنا که دستورها و آموزه‏های صلح آن بسیار پر رنگ جلوه داده شده است حتی به شعار رو آوردند  که دین مسیح، پیام آور صلح و صفا است، مسیحیان در معرفی دین مسیح به عنوان "دین صلح گرا" موفق بوده‏اند  از سوی دیگر دین تحریف شده مسیحیت با منافع استکبار تضاد نداشت و این امر موجب شد که استکبار علیه دین مسیح تبلیغات انجام نداده و گاهی از آن دفاع نماید، حال آن که دین مسیح همان گونه که آموزه‏ها و برنامه‏های صلح‏آمیز دارد، برنامه‏های جهاد و ستم ستیزی نیز دارد. اصولاً دینی که برنامه دفاع و مقابله با دشمنان نداشته باشد و در رفع ستم از جهانیان سخنی نداشته باشد، دین ناقصی است.

   4 - قیام‏ها

   قیام هایی که آزادی خواهان و مصلحان انجام دادند، نیز در اتمام اسلام به خشونت مؤثر بوده‏اند قیام‏های که شیعیان در طول تاریخ علیه حاکمان ستمگر انجام دادند و قیام‏های که امروزه مسلمانان به منظور دفاع از جان، مال و سرزمین خویش انجام می‏دهند. 

   این دسته از قیام‏ها زمینه تبلیغ دشمن را فراهم نموده و دشمن مسلمانان به ویژه شیعیان را خشونت گرا معرفی نموده، حال آن که در تاریخ مسیحیت نهضت‏های اصلاحی و انقلاب‏های آزادی بخش شکل نگرفته‏اند و یا خیلی کم رنگ است.

   5 - عملکرد برخی از مسلمانان تندرو

   متأسفانه عملکرد برخی از مسلمانان موجب شده است برخی اسلام را به عنوان دین خشونت بشناسند، عملکرد گروه هایی مانند طالبان و یا برخی از مسلمانان تندرو، فضای جامعه امروزه را آلوده کرده است، همان گونه که در طول تاریخ گروه‏ها و افراد افراطی بودند که از برنامه‏های اسلام، برداشت‏های غیر منطقی نموده و باور داشتند که تنها راه گسترش دین و آموزه‏های آن، بهره‏گیری از اهرم فشار و جنگ است. البته در همین جا نیز می‏توان دست‏های پنهان را برای به وجود آوردن این گروه‏ها در داخل اسلام و ایجاد فرقه‏های مذهبی مانند وهابیت و بهائیت نادیده گرفت.

 

    پی نوشت ها:

    1. تاریخ تمدن، ج 4، ص 408.

    2. همان، ص 415.

    3. تاریخ ویل دورانت، ج 4، ص 1368

    4.  آل عمران، (3) آیه 159، تفسیر نمونه، ج 3، ص 140 -     142 .

    5.بحار الانوار، ج 22، ص 263.

 

 

 

 

 

 

در سیاست جزایی اسلام اوّلین مرحله مبارزه با جرم، توسل به خشونت و کیفر نیست، بلکه با ریشه‏های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آن‏ها مقابله می‏شود تا با از بین بردن عواملی، از شکل‏گیری فکر مجرمانه وتصمیم به ارتکاب جرایم جلوگیری شود.

مرحله بعد مبارزه با شرایط و وضعیت هایی است که معمولاً خشونت و جرم در آن واقع می‏شود.

بنابراین اسلام در راه مبارزه با جرم واصلاح مجرمان، مرحله به مرحله پیش رفته و هیچگاه از تربیت فرد و جامعه غفلت نکرده است با این حال اگر هیچ یک از شیوه‏های مسالمت‏آمیز در تربیت گروهی مؤثر واقع نشود، حفظ مصلحت جامعه و افراد اقتضا می‏کند با سیاست کیفری سنجیده، مبارزه علیه جرائم پیش گرفته شود.

این مرحله را اسلام از سر ضرورت پذیرفته و از بررسی آیات و روایات که در مورد مجازات‏ها وجود دارد، به دست می‏آید که پذیرش مجازات‏ها از باب ضرورت اجتماعی است و تأکید اسلام بیشتر بر راهکارهای اصلاح و درمان است.

دراین که اصل مجازات خشن است، جای بحث و گفت و گو نیست. تمامی اقسام مجازات‏ها تا حدی خشونت بار هستند، ولی خشن بودن، هدف مجازات نیست، بلکه ویژگی مجازات است.

هدف مجازات در اسلام، درمان درد جامعه وجلوگیری از سقوط آن در ورطه انحطاط و انحراف است. گرفتن این ویژگی از مجازات، به معنای لغو آن است.

همان طور که برای درمان یک بیمار در مراحل مختلف دارو و درمان‏ها تجویز می‏شود، راه درمان دردهای جامعه نیز متفاوت است. گاه درد آن قدر شدید است که درمان‏های شدید و همراه با مشقت تجویز می‏شود، سیاست کیفری اسلام نیز دارای دو نوع درمان برای دو مرحله ویژه از وضعیت جامعه است:

أ) پیش بینی مجازات‏های شدید: اعمال این مجازات‏ها منوط به شرایط و قیود فراوان است، به نحوی که گاه به ندرت فراهم می‏شود. این نوع درمان برای جامعه‏ای تجویز می‏شود که بزهکاری در آن به وضع حادّ و بغرنجی رسیده، پرده‏های عفت دریده شده و ارتکاب جرائم در ملاء عام قبحی ندارد. در کدام جامعه زنا واقع می‏شود، در حالی که چهار نفر مرد عادل شاهد وقوع آن باشند؟ چنین جامعه‏ای قطعاً دچار بیماری چنان شدیدی شده که مداوای آن از راه‏های عادی ممکن نیست و نیاز به شوک دارد. در جامعه‏ای که خون بی گناهی را به ناحق بر زمین می‏ریزند، کدام اهرم قوی می‏تواند از وقوع مجدد این بیماری خطرناک جلوگیری کند؟

گرفتن اموال مجرم، سلب آزادی او، اصلاح و در مان مجرم، یا سازگار کردن او با جامعه، همه این امور در جای خود لازم و مفید هستند، اما برای حفظ امنیت و حیات جامعه کافی نیست.

اسلام، سلب حیات مجرم را هدف قرار نداده است. اسلام مخالف خشونت است و هدف سیاست کیفری اسلام بیش‏تر تهدید به مجازات است، تا اجرای آن، از این رو برای سرقت، شرایط فراوانی گذاشته که جمع شدن همه آن‏ها بسیار بعید است. همین طور در زنا، لواط و جرایم عفافی، شرایطی را بیان می‏کند که مشخص می‏کند هدف شارع بیش‏تر جلوگیری از اشاعه فحشا و علنی شدن بزهکاری در جامعه است.

ب) پیش بینی مجازات‏های خفیف‏تر با شرایط اجرای آسان‏تر.

جرائمی که حاکی از وخامت شدید اوضاع اجتماعی نبوده و در شرایط عادی جامعه رخ می‏دهد، در این دسته قرار می‏گیرد. این دسته از مجازات‏ها، جرائمی است که اختیارات قضات در این نوع جرائم وسیع‏تر بوده و می‏توانند با در نظر گرفتن شخصیت مجرم و اوضاع واحوال ارتکاب جرم، تصمیم مقتضی را در برخورد با وی اتّخاذ نمایند.(1)

 

پی نوشت ها:

1. کتاب نقد، ش 15 - 14، ص 143 - 140

 

دزد، با داشتن شرایط ذیل دستش قطع می شود:

1 - بالغ باشد،

2 - عاقل باشد،

3 - با اختیار خودش دزدی کرده باشد، نه این که وی را به دزدی مجبور کرده باشند،

4 - ناچار به دزدی نباشد، بنابراین اگر گرسنه باشد و پولی برای خرید نان نداشته باشد و از کسی هم نتواند قرض بگیرد و اگر نان نخورد، از گرسنگی می میرد، اگر برای رفع اضطرارش دزدی کند، دستش قطع نمی شود.

5 - حرز را بشکند، مثلا در خانه را باز کند یا در ماشین قفل باشد و دزد به وسیله ای در را باز کند و ماشین را بدزدد.

اما اگر در ماشین باز باشد ، یا پولی در خیابان افتاده باشد و مورد سرقت قرار گیرد، دست دزد قطع نمی شود.

6 - پول یا مال را خودش یا با مشارکت دیگری از حرز خارج کرده باشد. از این رو اگر کسی از خانه ای چیزی بدزد و بیرون آورد، و دزد دیگری در بیرون خانه از او مال را بدزدد، دست دزد دوم قطع نمی شود.

7 - دزد پدر صاحب مال نباشد، پس اگر پدر پول فرزندش را دزدید، دستش قطع نمی شود.

8 - مخفیانه بدزدد، پس اگر به زور وارد خانه ای شود و در جلوی چشم صاحبخانه به زور چیزی را بردارد و برود ، دستش قطع نمی شود.

9 - مال دزدیده شده حداقل باید به اندازة یک چهارم مثقال شرعی (18نخود) طلای سکه دار ارزش داشته باشد.

10 - در قحط سالی دزدی نکرده باشد. اگر در سال قحطی دزدی کند، دستش قطع نمی شود.

11 - دزد نزد قاضی دوبار اقرار کند و یا دو شاهد عادل به دزدی فردی شهادت دهند.(1)

اگر کسی دزدی کرده باشد، ولی یکی از شرایط بالا را نداشته باشد، دستش قطع نمی شود، ولی مال دزدیده شده، از وی گرفته و توسط قاضی تعزیر می شود، یعنی به وی شلاق زده می شود یا به زندان محکوم می گردد.

 

پی نوشت ها :

1 . امام خمینی ، تحریرالوسیله، ج2، ص 482 تا 488.

/ 0 نظر / 5 بازدید