آیات آسمانی


 سالروز رحلت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و شهادت مظلومانه دومین اختر تابناک امامت و ولایت، سبط اکبر، محبوب مصطفی(ص) ، جانشین علی مرتضی علیه‏السلام و نور دیده زهرا علیهاالسلام را به عاشقان و شیفتگان خط سرخ شهادت و امامت تسلیت می‏گوییم.

 

 

زهرا جان ، ای دردانه پدر ، چگونه تاب آوردی مویه‏های بی‏شکیب ملائک را دم تشییع عصاره ملکوت ، حضرت ختمی مرتبت ، محمد مصطفی (ص) را!

ای برترین بهانه آفرینش! شکستن را چند مرتبه! داغ هجران پدر ، درد بی مهریها و شکستن پهلو ، درد خانه نشین شدن همسر و ... را چگونه تحمل کردی و بر دوش صبر کشیدی!

عزیز آفرینش! تو خود تجربه‏گاه مصائبی و خود قبله گاه صبرها و شکستن‏ها... تو همه را تاب آوردی. اما ما چه کنیم ، ما سر بر شانه که نهیم، وقتی تو نیستیم و با تو نیستیم. 

 حالا با این همه درد و تورم غربت ، سر بر آستان که نهیم ، جز تو که فرزند بهترین مخلوق آفرینشی! 

 

در یکی از آخرین روزهای زندگى رسول اکرم (ص) ، آن بزرگوار در مسجد پس از انجام فریضه صبح فرموند:

"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گردیده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاریک شب روى آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم

( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می رسید."

آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: " ای رسول خدا ، می ترسم طاقت این کار را نداشته باشم. "

پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید." ام سلمه، همسر پیامبر گفت: " علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست." هنگامی که علی (ع) آمد ، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم."

سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 از خداوند منان مسئلت داریم ما را از پیروان واقعی حضرت رسول(ص) و متمسکین راستین به ولایت مولی‌الکونین ، امیرالمومنین علی علیه‌السلام و اولاد او محسوب فرماید.

 

 

دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧ | ٢:۱٩ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |
Design By : nightSelect.com