آیات آسمانی


 

سفرنامه سفر به پنج شهر عشق

۲۷ تیر ، سال ۱۳۷۸

الطاف بیکران مقام احدیت از دریای بیکران جود و رحمتش این سفر آسمانی را نصیب این حقیر کرد.

سفر به سرزمین نینوا ، یک سفر آسمانی و بی نظیر
میدان آرژانتین - پارکینگ بیهقی.

جمعیتی که با سفر به آن دیار عاشق شده بودند اینبار به عشق معشوقشان برای التماس دعا گرد زائران جمع بودند.

بدون اینکه شناختی از زائر آن دیار داشته باشند.

کاروانیان در این سفر معنوى دو مسؤولیت‏ بزرگ را نیز بر دوش ‏داشتند:

زیارت به نیابت از شهدا و امام شهدا و زیارت‏ به نیابت از قلب‏هاى عاشق خویش.

اعضای کاروان: مردان جنگ ، بازماندگان و یادگاران جنگ

نمی دانم چرا وقت عزیمت به این سفر به یاد ماندنی ؛ نوای کاروان آقای آهنگران، برایم تداعی می شد. خدا رو شکر که رویاها رنگ و بوی حقیقت به خود گرفته بود.

با نوای کاروان ، بار بندید همرهان ، این قافله عزم کربوبلا دارد...

دلباختگان ‏علوى ، عاشقان حسینى، دلسوختگان موسى‏بن جعفر و جوادالائمه ‏علیهما السلام و دلدادگان امام‏هادى و امام عسگری علیهما السلام

چفیه های سفید و مشکی بر گردن عاشقان ثارالله ، نوای کویتی پور ، زیارت عاشورا ، علی علی گفتن شهید رحیم تاران ، شربتهای نذری زائران ، نماز جماعتهای با حال بین راه ، اشک و سوزهای عاشقان اباعبدالله ، سوگنامه حضرت رقیه که دل جماعت رو آتیش می زد.

هر کدام از این واژه ها هزاران خاطره معنوی و آسمانی را برایم تداعی می کند.

مرز خسروی - دلهایی که بیتاب و بیقرار رسیدن به حسین (ع) بودند.

شبی که ناچار باید در یکی از شهرهای مرزی سر می شد و به سبب طویل بودنش به شب یلدا شبیه بود.

بازرسی در مرز ، مواجهه با ماموران سیه چرده عراقی که از دیدنشان خونم به جوش می آمد.

اتوبوس

یک نفر استخباراتی ، یک راهنما و یک راننده ، حب علی ، حب حسین ( یه حس مشترک بین ما و آنها  اما پنهان از چشم ما)

حس زندانی و زندانبان ، روزهای اول سفر تحملشان عذاب آور بود.

حرکت به سمت بغداد

بغداد

هتل ، تصویر قدی صدام لعنت الله علیه ، ترس ، استرس ، نفرت


زمزمه های وصال ..

کاظمین

خفقان ، دلتنگی ، زندان ، غل و زنجیر ، تذکر ماموران

حرم( امام موسی بن جعفر (باب الحوائج) و جوادالائمه

گنبد دو قلوی دو امام معصوم (حس محبت و الفت بین نوه و پدربزرگ مهربان) ،  بغض های گره خورده در گلو ، گریه آرام اما سوزناک عاشقان اهل بیت ، نوای حسین حسین زائران ، پاهای برهنه و گریه های جانکاه فرزند شهید...

در آن لحظه حس زیبای تقرب و آسمانی شدن داشتم.



حرم

حرم و مظلومیت ، حرم و سکوت ، حرم و گرد و غبار ، حرم و بی مهری به بهترین بندگان خدا

ناله های عاشقان ، اولین نماز جماعت در شهر عشق

یاد امام و شهدا و ملتمسین دعا

سلامتان را ای پدر بزرگوار و ای فرزند دلبند امام رضا(ع) به محضر مولایم ثامن الحجج ابلاغ خواهم کرد. حدیث تنهایی و غربتتان را ای بزرگواران در وطنم ایران روایت خواهم کرد تا دگر بار مولایم رضا را غریب خطاب نکنند بلکه او را در ایران زمین قریب به محبان اهل البیت بنامند.

خدانگهدارتان ای بهانه های خلقت!

 سامرا  

فاصله از بغداد : ۱۲۴ کیلومتر ، دلهای حزین و ‏اندوهگین ، ذکر «لااله الاالله و سبحان الله و الحمدلله‏»

امام هادی ، امام حسن عسگری ، نرجس خاتون و حکیمه خاتون

در جوار ضریح امامان بزرگوار ، امام هادی و امام حسن عسگری علیهما السلام ،حکیمه خاتون (دختر امام نهم و عمه امام عسکرى‏علیهما السلام) و نرجس خاتون (همسر امام حسن عسکرى ‏علیه السلام و مادر امام زمان - عجل الله تعالى فرجه‏الشریف -) مدفون مى‏باشند.

بعضى از بزرگان نقل کرده اند: صحن و حرم‏امام ‏دهم و یازدهم به روح و روان شادى و نشاط مى‏بخشد و زائر احساس شادمانى‏مى‏نماید ، زیرا آن جا محل زندگى آنان بوده ‏است.


سرداب ، کودک پنج ساله ، امام عصر ، غیبت ، انتظار

سرداب محوطه کوچکى‏است که از سطح زمین 5/2 متر پایین‏تر است‏و داراى محوطه‏اى مستطیل شکل به ابعاد 3.5 مى‏باشد و نیز اطاق کوچکى در سمت‏چپ دارد. سرداب داراى گنبدى آجرى است‏و روى آن با کاشى‏هاى آبى‏رنگ قدیمى‏پوشیده شده است. این کاشى‏کارى‏ها و بعضى‏از کتیبه‏هاى آن مربوط به قرن هفتم است.

نوای «یا اباصالح‏المهدى ادرکنى! یاحجة‏بن الحسن عجل على ظهورک!» فضا رو عطرآگین کرده بود.

آقا جون!
آن قدر نالیده ام افتاده ام من از نفس

سوختم اتش گرفتم زود فریادم برس

در ضمیر من نمی گنجد به جز عشق نگار

جا ندارد غیر تو در قلب زارم هیچ کس

یاد امام و شهدا و ملتمسین دعا

نمی دانم خواب بود یا واقعیت!

بر اثر گذر زمان ، انس و الفت و برادری بین نمایندگان دو ملیت به چشم می خورد.

دغدغه ها و احساسات مشترک نمود پیدا می کردند و از هاله ابهام خارج می شدند.

سفر زیبایی و آرامش خاصی به خود گرفته بود.

حرکت ........

نجف 

روئیت دیوارهای بلند حرم از دور ، طواف بدور حرم ، اشکهایی مروارید گون دلدادگان علی.......

با موی سفید و رو سیاهی چه کنم

با بار گناه و بی پناهی چه کنم

گر دست مرا علی نگیرد فردا

آن روز به درگاه الهی چه کنم؟

فرق ضربت خورده ، ذوالفقار ، سوز و نوای یتیمان ، التماس مرغابیها ،  حوض کوثر ،  شیعیان ، شفاعت

نجف! مامنی آرام بخش 

شکستن بغض های چندین و چند ساله و  ۴۸ ساعت اشک و اشک و اشک

گریهگریهگریه

یاد امام و شهدا و ملتمسین دعا...

آه چه زود بسر رسید.

آقا جان به حرمت اشکهایی که محبانتان به یاد مظلومیت اهل البیت می ریزند شافی روز حسابمان باش.

حرکت به سوی دیار نامردمان

کوفه ، نفرت و انزجار ، مکر و حیله ، ابن ملجم و دنیا پرستان بی شرم و حیا

نخلستان و چاه ، گریه های بیصدا ، مسجد کوفه و شب معراج نبی ، نقطه نوری در زمین ، دستهای امیر المومنین

زائران و ضجه و سوز و گداز ، جایگاه ضربت خوردن مولا علی(ع) ، منزل با صفای امام علی(ع)

بوی زهرا (س) را حس می کردم

چاه آب...

اتاقکهای کوچک فرزندان علی(ع) ،

محل غسل و شستشوی شیر خدا (ع) 

چهره غمگین زینب (س) و کوله باری از مسئولیت و غم ، صلابت ، مردانگی ، شکیبایی و امید بخشی زینب به خانواده

باز هم حس نفرت ، نفرین بر عدو

کربلا

آه ای کربلا ...

نقل است که هر گاه خواستى حسین‏«ع‏» را زیارت کنى ، با حالتى اندوهگین و پر رنج ، خاک‏آلوده و پژمرده ، گرسنه و تشنه زیارت کن...

 به قول حافظ:

نیازمند بلا ، گو رخ از غبار مشوى که کیمیاى مراد است ، خاک کوى نیاز

جانم فدایت یا حسین

جانم فدایت یا حسین

حس انتقام خون حسین ، بیزاری از آب ، بوی خون ، بوی شهادت ، گامهای با وضو ، دجله و فرات ، تشنگان و کشتگان لب آب ، مشک تیر خورده عباس ، دستهای از تن جدا ، زینب نظاره گر به جنگ ، پیکرهای دست و سر از تن جدا ، علی اصغر و تیغ حرمله...گریهگریهگریه

 ندای هل من ناصر ینصرنی حسین در گوشم طنین انداز بود.

ابوالفضل عباس ، بین الحرمین ، اذن زیارت ، جبیب ابن مظاهر ، احترام و حرمت به اعوان و انصار نبی و سبط نبی ، ذریح شش گوشه حسین سر از تن جدا ، علی اصغر ، علی اکبر ، ٧٢ یار ،

گودال قتلگاهگریه

زینب جان کدام یک از مصیبتهایت را نام ببرم؟بیتابیها و بهانه های رقیه سه ساله ات را، شهادت علی اصغر شش ماهه تیغ در گلو را ، علی اکبر رعنا قامت و زیبا رویت را ، قاسم یادگار برادر مظلومت حسن را ، شهادت شیر میدان کربلا برادرت عباس را ، یا سر از تن جدای برادرت حسین  را و ...

اسارت و تحقیر نامردان و نامردمان را چه کردیگریه

زینب جان ، ای سنبل صبر و استقامت ما نیز به تبعیت از تو ، ای بانوی دو عالم یاد گرفته ایم به وقت مصیبت و بلا به تو توسل جسته و صبر پیشه کنیم.

باشد که شافی روز جزا باشی

 جانم بفدایت

یا قمر بنی هاشم و یا باب الحوائج!

هزار بار اگر افتد به خاک پای تو دستم

هنوز از تو و از هدیه کمم خجل هستم

چنان به عشق تو گشتم اسیر، یوسف زهرا

که مشتبه شده برخلق من حسین پرستم

به ساقی و می و جام و بهشت و حور چه حاجت

که من زصبح ولادت به یاد چشم تو مستم

ببخش گر که برادر زدم صدات برادر

تو نجل فاطمه من تا ابد غلام تو هستم

یاد امام و شهدا...

  عاشقان خون گریه می کنند

دما:  ۴٩- 50 درجه بالای صفر

عشق ، از خود گذشتگی ، ایثار

زمزمه های جدایی........

از شیشه غبار غم نمى‏باید شست ، و زدل رقم‏ «الم‏» نمى‏باید شست ، پایى که به راه عشق شد خاک آلود ، با آب حیات هم نمى‏باید شست

لحظه سخت جدایی ، سوز و اشک و آه.......

حسین جان گرد و غبار حاصل از زیارت کربلایت را سرمه چشمان خسته و غمدیده ام خواهم ساخت.

"غبار راه زیارت کربلا ، خود ، طراوت و پاکى است و این آشفتگى و افسردگى ، نشاط روح عاشق است." 

اشک فراق گریهگریهگریه

مرز خسروی

 زمزمه های ماموران همراه عراقی:

التماس دعا و زیارت به محضر ثامن الحجج (ع) ، ارجعونی انشاالله ، خداحافظی

 ما اینور خط و اونا انور خط

دوری و فاصله عذاب آور بود.

گرما بیداد می کند - حس بد رجعت به زمین

اتوبوس ، سکوت ، هجران عاشق و معشوق ، چشمهای خیره براه دوخته شده

 گاهی هم سوگنامه حضرت رقیه ، مداحی ، سینه زنی و گریه ، گریه و بیتابی

دوستی ، برادری ، عشق بین زائران

خداحافظی ، آدرس ، شماره تلفن و .........

ایران ، میدان آرژانتین ، میهمانیهای زمینی ، دغدغه های سوغاتی و ...

راستی امانتی دارم که باید به صاحبش برسونم.  آخه عهد کردم تا در اسرع وقت اینکارو کنم.

مشهد

شهریور ماه  ، تهران رو به عزم  مشهد و زیارت امام غریب ترک کردیم.

دل تو دلم نبود.

خدایا شکرت ، خدایا سپاس به در گاه بیکران رحمتت

مشهد ، ازدحام جمعیت ، جا برای سوزن انداختن نیست.

داخل حرم ، ایندفعه بر خلاف سالهای قبل حتما باید دستم را به ضریح برسانم.

باید دینم را ادا کنم.

ازدحام جمعیت نا امیدم کرد. زیارت توام با اذیت و آزار زائران را هیچگاه دوست نداشتم.

از کرامات آقا بسیار شنیده بودم و اعتقاد قلبی به کرامات امام و شنیده هایم داشتم .

 

شنیده بودم که اگر آقا رو قسم به جون جوادش بدی ناامید بر نمیگردی!

با این ذهنیت و آگاهی از کرامات امام بزرگوار متوسل شدم. آقا رو قسم دادم به حرمت پدرش امام موسی بن جعفر و فرزند نازنینش امام جواد(ع)

آقا جون! درهای بسته رو برویم بگشا و مرحمتی در حق این بنده گنهکار خدا داشته باش تا یقین کنم که پذیرفته شده ام. دستهایم ضریح مبارک پدر و پسر بزرگوارت را لمس کرده  اند، حرم جد بزرگوارت مولا علی و امام حسین (علیهم سلام ) رو درک کرده اند، آقا جان چطور راضی میشی سفر کرده ی کربلای حسین ، ضریح مقدست رو لمس نکرده از اینجا بره و بدون اینکه ادای دین و امانت کرده باشه ، ترکت کنه؟

چند لحظه بعد چشمهای گریون و ملتمسم را باز کردم با ناباوری خودم را در بین جمعیتی که دست به ضریح آقا و مولای مهربونم بودند ، دیدم. 

اونروز بدون اینکه تحت کمترین فشار و اذیتی قرار بگیرم دو بار دستم به ضریح آقا تبرک شد.گریه

تابستان پر برکتی را سپری کرده بودم زیارت هفت اختر از اختران آسمانی ولایت و امامت نصیبم شده بود.

خدایا شکرت

خدایا زیارت بهترین مخلوقات خلقتت را نصیب همه آرزومندان بگردان.

  

جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧ | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |
Design By : nightSelect.com