آیات آسمانی


 

گاهی اوقات یک سلام، یک تعارف، یک اظهار نظر و یا نقد میتواند شروع یک رابطه خوب و با ارزش باشد که گاها تا سالیان دور هم ادامه پیدا می کند.

کم ندیده ایم و یا نشنیده ایم واژه هایی چون عمه، عمو، دایی و خاله را که در خانواده ها برای بعضی از دوستان خانوادگی بکار میرود، بدون اینکه هیچ رابطه نسبی و سببی بین آنها وجود داشته باشد و در اکثر موارد عمق این دوستی ها بحدی است که در قیاس با رابطه های فامیلی بسیار قوی تر و موثرتر نمایان می شود.

و اما علت و انگیزه نگارش این مطلب...

رادیو روی فرکانس رادیو معارف تنظیم شده بود. برنامه مکارم اخلاق در حال پخش بود و کارشناس برنامه در مورد اخلاق اسلامی و آداب برخورد با دوست صحبت می کرد. در این حین خانمی که کنار دست من نشسته بود با بغضی فرو خورده شروع به گله و شکایت از دوست غایبی می کرد که ظاهرا رابطه عاطفی بسیار غنی در بینشان برقرار بوده.

می گفت: چند سالی از شروع اولین روز آشنایی ما می گذرد، در این مدت رابطه ما خیلی نزدیک شده بود مثل یک روح در دو بدن بودیم، دیروز به علت سوء تفاهمی که پیش آمده بود یک انتقاد و گله کوچکی از ایشون کردم دوستم بدون اینکه حریم دوستی و خانوادگی را در نظر بگیرد هر چه ناسزا و الفاظ رکیک بود در حق من بزبان آورد و هیچ ملاحظه ای هم بخرج نداد. افسوس می خورد که چرا تمام محبتهایش را بی وقفه نثار کسی کرده که قبلا شناخت دقیقی از روحیات او نداشته و اینکه چرا اینقدر عجولانه این ارتباط دو نفره را به ارتباط خانوادگی کشانده است که حالا نگران اتفاقات فرضی بعدی باشد.

مانده بودم چه بگویم و چگونه این خانم را آرام کنم و اینکه چطور به خودم بقبولانم که یک انسان که عنوان دوست و یار شفیق به خود می گیرد می تواند در یک آن همه چیز را به فراموشی سپرده و تمام تعهدات نانوشته عاطفی را نقض کرده و آن ارتباط را تحریم کند!

گاهی اوقات بهم خوردن یک رابطه هزینه های سنگینی رو بجا می گذارد خصوصا اینکه اگر یکی از طرفین از احساس و عواطف زیاد برخوردار باشد.

شدت ناراحتی آن عزیز، حسابی آشفته ام کرده بود در اولین دسترسی به اینترنت، علیرغم اطلاعاتی که خودم داشتم تصمیم گرفتم به مستنداتی در مورد آداب دوستی و رفاقت و ویژگیهای یک دوست از منظر ائمه (ع) دست پیدا کنم و انها را برای روئیت مخاطبانم در وبلاگ انعکاس بدم.

ای کاش اعتقاد و یقین قلبی ما نسبت به آموزه های دینی و قرآنی به حدی برسد که قرآن و ائمه و عمل به راهنمائیهای آنها را به معنای تام و تمام "مصباح الهدی"  بدانیم و قبل از انجام هر عملی آداب و ارکان مخصوص به امور را از دیدگاه قران و هدایتگران راستین مورد بررسی قرار دهیم و بعد با چشم و گوش باز قدم بر داریم که اگر چنین کنیم قطعا خیلی از گرفتاریهای معیشتی و بیماریهای روحی و روانی و خانوادگی و ... وجود نخواهد داشت. اهمیت داشتن یک دوست را می توان از روایات ذیل دریافت.

هر کسی که یاری نداشته باشد تا با وی مشورت نماید، شیاطن بر وی سوار می شود.

کسی که دارای پنج چیز نباشد، زندگی بر وی گوارا و شیرین نیست: صحّت بدن، امنیت، توانگری، قناعت و یار موافق.

 با دوستان خود مناسب و معتدل رفتارکن. زیرا ممکن است روزی دشمنت شوند و با دشمنان خود نیز بسیار دشمنی و بدی مکن؛ زیرا ممکن است روزی دوست تو گردند. همیشه راهی برای خود باقی بنه.

برادران دو نوع می باشند: گروهی که محل اعتماد می باشند و گروهی که برای خندیدن و صحبت مناسبند. نسبت به گروه اول از مال و جان دریغ مدار. با دوستانش دوستی کن و با دشمنانش دشمنی. عیب او را بپوشان و خوبی هایش را افشا کن؛ امابدان که اینگونه دوستان کمیابند مانند گوگرد سرخ که اکسیر می باشد.

حال که اهمیت داشتن دوست  و یار موافق بیان شد خصیصه های یک دوست خوب را یادآوری می کنم تا انشالله قبل از اینکه تصمیم به ایجاد یه رابطه عمیق داشته باشیم طبق موازین دینی گام بر داریم که دچار خسارت و ضررو زیان روحی و عاطفی نشویم.

1)    ایمان و پارسایی : راه تشخیص ایمان واقعی در افراد خیلی دشوار نیست. اثر ایمان در گفتار و کردار و رفتار هر مؤمنی نمودار است. صدق ، امانتداری ، وفای به عهد، حسن خُـلق، تقید به واجبات ، پرهیز از محرمات ، همگی از شاخصه های ایمان است که می توان با آزمودن دیگران پی به وجود این صفات در ایشان برد.

2)    عقل : از آنجا که عقل ، مشعل فروزان زندگی است و بهروزی و سعادت آدمی در سایه تدبیر و اندیشه است، دین مبین اسلام یکی از شرایط رفاقت و دوستی را مسئله عقل و خرد دانسته و تأکید نموده که با صاحبان عقل و اندیشمندان با وفا همنشینی و معاشرت و دوستی داشته باشید.

3)      حریص نبودن به دنیا : روشن است کسانی که حریص به دنیا باشند و بالاترین آرزوی شان رسیدن به امور دنیوی باشد بالاخره در جایی که ادامه دوستی با منافع دنیوی آنها منافات داشته باشد از دوستی دست برداشته و ما را  رها می کنند. اینان در طلب دنیا حد و مرزی نمی شناسند؛ همان گونه که در حدیث شریف آمده است: مَنهُومانِ لا یَشبَعانِ طالِبُ عِلمٍ وََ طالِبُ دُنیا . دو کس سیری ندارند: طالب علم ، و طالب دنیا

4)    اعتدال و میانه روی : انسان خردمند در عین حال که با دوستان در کمال دوستی و گرمی و مهربانی است و آنان را همچون برادر خود دانسته و نسبت به تمامی حقوق و آداب دوستی پای بند است اما هرگز از مرز اعتدال خارج نمی شود و مسائل درونی ، شخصی و خانوادگی اسرار زندگی خود را نگه می دارد؛ و به قول " سعدی "  "رازی که نهان خواهی ، با کس در میان منه گر چه دوست مخلص باشد، که آن دوست را نیز دوستان مخلص باشد".

5)    آیینه بودن : دوست واقعی ، صفات پسندیده دوست خود را به دیده قبول می نگرد و او را نسبت به آنها کاملاً تشویق می کند و با تدبیر خود او را یار و مددکار است تا روز به روز در آن خصلت های نیکو بهتر و موفق تر باشد و در مقابل اگر کوچکترین لغزش و خطایی در وجود دوست خود ببیند مثل آن است که این نقطه را در آیینه ای شفاف دیده باشد، بلافاصله آن را به وی تذکر می دهد و در صدد مخفی نمودن آن از دیگران و زدودن آن عیب بر می آید.

6)    ادب : طبیعی است که دوستان شایسته باید از اخلاق حسنه و ادب بالایی برخوردار باشند. با رعایت ادب ، محبت میان دوستان افزایش یافته و به دنبال آثار مثبت فردی ، اثرات ارزشمندی نیز از خود در جامعه بر جای خواهد گذاشت.

7)    اخلاق نیکو : یکی از ویژگی های دوستان شایسته ، داشتن اخلاق نیکو است. زیرا آنان که پیمان رفاقت و انس و محبت با دیگران بسته و دست محبت یکدیگر را برای یک دوستی پایدار فشرده اند، تنها با اخلاق نیکو و خوش رفتاری است که می توانند دوستی هایشان را حفظ و تقویت کنند.

     8) آزمایش : برای آزمودن افراد، بهترین و مطمئن ترین راه، بررسی عملکرد آنهاست. از آنجا که ایمان و عقل هر شخص  در رفتار و کردار او نمایان می شود، با محک زدن اعمال می توان افراد را مورد آزمایش قرار داد؛ خصوصاً در مواقعی که امکان ظاهرسازی در کار نباشد. امام صادق (ع) می فرماید: شیعیان را در سه مورد امتحان کنید:

 1-    در موقع نماز که چگونه از آن محافظت می کنند.

 2-    در مواردی که اسراری در پیش آنهاست چگونه آن را از دشمن ما حفظ می کنند.

 3-    در مواردی که اموالی دارند ؛ ببینید که آیا برادران خود را در اموالشان سهیم می کنند یا نه .

امام علی (ع) می فرماید:

 مردم جز با امتحان شناخته نمی شوند. زن و فرزندت را در غیاب خود ، و دوست را در موقع مصیبت و سختی ، و خویشاوندان را در زمان جدایی ، و علاقه مندان را در زمان نیازمندی امتحان کن تا از این طریق قدر و منزلت تو نزد آنان روشن شود.

  

سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۸ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |

 هر بار که به این سروده زیبا مراجعه می کنم اشتیاقم را برای مروری دوباره مضاعف می کند. لذا تصمیم گرفتم این شعر دلنشین را که اثر ارزشمند جناب بهروز یاسمی می باشد به رغم تکراری بودنش، در وبلاگ قرار دهم امیدوارم این اثر عرفانی مورد توجه همه عزیزان قرار بگیرد.

 

  ای نگـــاهت نخــی از مخمل و از ابــــریشم

     چند وقت است که هر شب به تــو می اندیشم

     به تو آری ، به تـو یعنی به همان منظر دور

     به همان سبـــز صمیمی ، به همبن باغ بلــور

     به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

     کــه سراغش ز غزلهـــای خودم می گیـــری

     بـــه همان زل زدن از فاصله دور به هــــم

     یعنــی آن شیوه فهمانـــدن منظـــور به هــــم

     بـــه تبسم ، بـــه تکلم ، بـــه دلارایی تـــــــو

     بـــه خموشی ، به تماشــا ، به شکیبایی تــــو

     به نفس های تـــو در سایــه سنگین سکــوت

     به سخنهای تـــــو با لهجه شیــرین سکـــوت

     شبحی چند شب است آفت جـــــانم شده است

     اول اســـــــم کســــی ورد زبـــــانم شده است

     در من انگــــار کسی در پی انکار مـن است

     یک نفر مثل خودم ، عـاشق دیـــدارـمن است

     یک نفر ساده ، چنان سـاده که از سادگی اش

     می شـــود یک شبـــه پی برد بـه دلدادگی اش

     آه ای خـــواب گران سنگ سبکبــار شــــــده

     بر ســـــــر روح مـــن افتــاده و آوار شــــــده

     در مــن انگار کسی در پی انکار مـــن است

     یک نفر مثل خودم ، تشنه دیـــدار مـــن است

     یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

     می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

     رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

     اول اســـــم کســی ورد زبــــانم شــــده است

     آی بی رنگ تر از آینــه یک لحظه بایست

     راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

     اگر این حادثه هر شبه تصویر تــو نیست

     پس چرا رنگ تــو و آینه اینقــدر یکیست؟

     حتــــم دارم که تــویی آن شبح آینـــه پوش

     عــاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکـوش

     آری آن سایه که شب آفت جـــانم شده بود

     آن الفبـــــا که همــه ورد زبانــم شـــده بود

     اینک از پشت دل آینـــه پیـــدا شــده است

     و تماشاگه این خیــل تماشــــــا شـــده است

      آن الفبـــای دبستــــانی دلخــواه تـــــویــی

      عشـق من آن شبح شــــاد شبانگاه تـــــویی

(یاسمی)

شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ | ٦:٥۱ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |

 

 

 

ام سلمه گوید: یک شب نصف شب بیدار شدم. دیدم پیغمبر خدا، صلی الله علیه وآله، در بستر نیست. با خود گفتم رسول خدا، صلی الله علیه وآله، کجا رفته است؟ ناگاه متوجه شدم که در گوشه اتاق مشغول عبادت هستند. گوش کردم به سخنانشان دیدم در حال گریه می گوید: بارالها! از من چیزهای پسندیده ای را که عطا کرده ای، هرگز جدا مکن. بارالها! دشمن و حسود و کینه توز را، هرگز به شماتت من وامدار. بارالها! مرا به بدی و گرفتاری که از آن نجات داده ای، هرگز باز مگردان. بارالها! مرا حتی یک چشم برهم زدن، هرگز به خود وامگذار. (1)

ام سلمه می گوید: به اینجا که رسیدند شروع کردم به گریه کردن و فریاد زدن. دعا و نماز پیغمبر، صلی الله علیه وآله، که تمام شد، فرمود: ام سلمه چرا گریه می کنی؟ عرض کردم: یا رسول الله وقتی که شما این سخن را می گویید پس وای به حال ما. فرمود: البته همینطور است. برادرم یونس، علیه السلام، را خدا یک لحظه به حال خودش واگذاشت; آمد به سرش آنچه آمد.

از حضرت جواد، علیه السلام، نقل شده است که پیامبر، صلی الله علیه وآله، این چنین دعا می کردند: بار خدایا! بیامرز برای من آنچه پیش کرده ام و آنچه به تاخیر انداخته ام و آنچه پنهان کرده ام و آنچه عیان نموده ام و اسراف مرا درباره خودم بیامرز و آنچه را تو بدان داناتری.

بار خدایا! معبودی جز تو نیست خدایا به حق دانایی و تواناییت بر همه خلق، تا آنگاه که زندگی را برایم بهتر می دانی مرا زنده دار و آنگاه که مرگ را برایم بهتر دانستی جانم را بگیر.

بار خدایا! ترس از خودت را در پنهانی و عیان عنایت فرما. خداوندا! سخن حق را در حال خشم و خشنودی، و میانه روی را در حال فقر و توانگری از تو خواهانم. خداوندا! از تو می خواهم، نعمتی را که فانی نشود و روشنی چشمی را که منقطع نگردد و از تو می خواهم راضی بودن به قضا را و میمنت مرگ را پس از زندگی، و گوارایی زندگی را پس از مرگ و لذت دیدارت و شوق زیارت و لقایت را بی آنکه زیانی ضرر زننده یا فتنه ای گمراه کننده به من برسد.

بار خدایا! ما را با آرایش ایمان بیارای و از راهنمایان هدایت شده قرارمان ده.

بار خدایا! ما را در زمره کسانی که رهبری کردی رهبری فرما.

بار خدایا! از تو می خواهم تصمیم به پایداری در کار و به راه راست شدن را و از تو می خواهم توفیق شکرگزاری نعمت و عافیتی نیکو و ادای حقت را و از تو می خواهم بار پروردگارا دلی سالم و زبانی راستگو به ما عطا کنی. و از تو آمرزش می خواهم از آنچه می دانی. و از تو می خواهم بهتر آنچه دانی. و پناه می برم به خودت از بدی آنچه (نسبت به من) می دانی زیرا که تو می دانی و ما نمی دانیم و تویی علام الغیوب.

(2)

و از دعاهای آن حضرت است که:

خدایا! مرا شاکر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان.

خدایا! در همه کارها عاقبت ما را به خیر کن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار.

خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.

خدایا! من از تو هدایت، تقوا، عفت و بی نیازی می خواهم.

خدایا! از زوال نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی که مایه ناخشنودی توست به تو پناه می برم.

خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوسهای بد و مرضهای بد به تو پناه می برم.

خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارک ساز.

خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی که بر آفرینش داری سوگند می دهم تا موقعی که زندگی را برای من بهتر می دانی مرا زنده نگهدار و موقعی که مرگ را برای من بهتر می دانی مرا بمیران. خدایا! از تو می خواهم که ترس خود را در آشکار و نهان نصیب من کنی و در حال خشنودی و خشم کلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانه روی را شعار من سازی.

خدایا! چنانکه خلقت مرا نیک کردی سیرتم را نیز نیک کن.

خدایا! هر کس عهده دار کار امت من شد و بر آنها سخت گرفت بر او سخت گیر و هر کس عهده دار کار امت من شد و با آنها مدارا کرد با او مدارا کن.

خداوندا! یک لحظه مرا به خودم وامگذار و چیزهای خوبی که به من بخشیده ای از من باز مگیر. (3)

پی نوشتها:

1. بحارالانوار، ج 16، ص 217.

2. اصول کافی، ج 4.

3. نهج الفصاحه.

 

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ | ۸:۳٦ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |

اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |
Design By : nightSelect.com