آیات آسمانی


آه! ای بغض خفته در گلو ، چرا رهایم نمی‌کنی ؟

بگذار دریای چشمهایم طوفانی شود

بگذار رود، رود بگریم، بگذار چون جویبار جاری‌شوم.

 آه! بغض خفته در گلو رهایم کن.

من به دو خورشیدنیازمندم که باران بزایند.

کجایند چشم هایم تا میزبان سیل اشک باشند؟

من سال هاست آب ننوشیده‌ام، قرن هاست لبانم از

غم ترک بسته است، به سراب نمی اندیشم، حتی آب نمی خواهم، من قطرات زلالی را می‌طلبم که گرم‌اند. چون از دو خورشید متولد می‌شوند. زلال ترین آبی که می‌توان نوشید.

مرهمی بر تمامی زخم هایم، ترجمانی از خلوص و پاکی درون،

آه از بغض خفته در گلو رهایم کن.

من هنوز گیجم ،هنوز راه را پیدا نکرده ام ،هنوز اسرار را نمی دانم.

هنوز در اندیشه ام تا آن روز سرخ را مرور می کنم.

من به حنجره ای معصوم و نازک می اندیشم که با تیری سیاه از هم پاشید حنجره ای تشنه ای که با تیر سیراب شد.

من به سیمایی درخشنده فکر می کنم که پایمال سم ستوران شد .

به آن ظهر داغ تابستان زل زده ام که فریاد تشنگی کودکان، آسمان را شرمنده کرده بود.

به دستانی می اندیشم که حتی پس از قطع شدن جنگیدند. بر پیکری که صد ها تیر و نیزه و شمشیر بر آن نشست .به جسمی عریان و چاک چاک که از زمین برداشته شد.

به نوجوانی می اندیشم که بند کفش هایش را از شدت شوق نبسته بود و به میدان رفت و همه دیدند که شمشیرش به زمین کشیده می شد .

آه ای بغض خفته در گلو، بشکن، بشکن ومرا رها کن. می خواهم بر غریب ترین مرد بگریم، می خواهم بر او که حرمش را شکستند و خاندا نش را به اسیری بردند خون بگریم.

 

نوشته ای از جناب خاضع

جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |

خاطرات حج تمتع

قصد دارم با نگارش خاطراتم  بار دیگر کبوتر دلم را به طواف حرم حضرت دوست فرستاده و در صحرای عرفات به پرواز در آورم تا شاید به روی
شانه مسافری که در راه حج دارم نشسته و بوسه ای بر پیشانی او ، که به قصد عبودیت بر خاک سرزمین کعبه ساییده است برداشته و یاد مرا در این سفر در خاطرش زنده کند.

   سال ١٣٨٣  

مکه معظمه هشتم ذی الحجه

  عصر روز هشتم ذی الحجه باید آماده ی سفری پنج  روزه برای وقوف در عرفات و مشعر می شدیم .

احرام بستیم 

جامه های فانی و خوش زرق و برق را از تن بدر کرده و دلهایمان را به خلعت تسلیم آراستیم آنگاه با دلی دردمند و جگری سوخته برای پالایش روح و تهذیب نفس عازم سرزمین عرفات1 شدیم.

« بدایه العرفات » . دیدن این تابلوی بزرگ نوید می دهد که به عرفــــــات ر سیده ایم . حال و هوای عجیبی داشتیم

من و خیلی از همسفرهایم برای اولین بار بود که وقوف در عرفات رو تجربه می کردیم. نصیب همه آرزومندان انشاالله

عرفات در خارج از محدوده ی حرم است و وقوف در آن ، یعنی بیرون رفتن حاجی از محدوه ی حرم و باز گشت به درون حرم تفسیر شده است . در ادوار مختلف تاریخی و تا به امروز اطراف عرفات را با علائم و تابلو به طور دقیق مشخص کرده اند .در باره نامگذاری این منطقه به عرفات ، چهار نکته گفته اند.1 

 وقوف در عرفات (از طلوع خورشید روز نهم تا غروب همانروز)

ظاهر عرفات بیابان بی آب و علفی می باشد که زائران  برای وقوف در آن سرزمین به زیر اندازی که بر روی شنها و خار و خاشاک پهن شده بسنده می کنند و به نجوا و راز و نیاز می پردارند.

اما باطن آن بیابان خشک اقیانوس رحمت پرودگار است که هر کس بقدر عطش و اشتیاقش از آن بهره مند می شود.خضوع و خشوع در مقابل معبود یک اصل مهم برای درک و شناخت است .

 وقوف در عرفات غیرزدایی ست و بس

 یعنی همه چیز یار

فقط یار و فقط یار و فقط یار

انبوه سفید پوشانی که فوج فوج به خیل عظیم جمعیت حاضر در عرفات می گرویدند عرصات محشر را برایم تداعی می کرد.حال عجیبی داشتم.

کاروانهای استان تهران همه در یک راستا مستقر شده بودند. خیلی از همکاران و دوستانم اون سال به حج مشرف شده بودند و تو عرفات حضور داشتند. فرصت خوبی بود که دیدارهامونو تازه کنیم. ملاقات آدمهای زمینی تو حال و هوای آسمونی دیدن داشت.

محل وقوف حجاج در عرفات

جبل الرحمه

« جبل الرحمه » در شمال شرقی عرفات قرار دارد و مستقل از کوه هایی است که منطقه را درحصار خود گرفته اند. در فقه شیعه ، در زمان وقوف که در روز نهم ذی حجه از ظهر شرعی تا مغرب شرعی ست صعود به کوه عرفه کراهت دارد.  در جایی خواندم که روایت شده بود که رسول خدا«ص» خطبه حجه الوداع را بر فراز این کوه ایراد کرده اند.

همچنین نقل است امام حسین (ع) در این مکان حج تمتع را به حج عمره تبدیل کرده و دعای عرفه را در دامنه جبل الرحمه بجا آورد و عازم سرزمین کربلا شد.

سفر از کعبه گل به کعبه دل

 

   

   روز عرفه خیل زائرانی که در حال صعود به جبل الرحمه هستند صحنه های زیبا و بیاد ماندنی را از خود بیادگار می گذارند. دیدن آن صحنه ها از خود بیخودم می کرد عاشقانی که با دستهای رو به آسمان بر افراشته ارتفاعات را بسختی طی می کردند تا به اوج برسند تصویری از عروج آسمانی و ملکوتی انسانهایی را که از زمین و از خاک کنده شده بودند و بخدا پیوسته بودند رو  برایم تداعی می کرد .

 بزحمت تونستم خودم رو به ارتفاعات این کوه برسونم تخته سنگهای خیلی بزرگ و مرتفع نقش پلکان صعود رو داشتند. بالاخره خودم رو اون بالا دیدم احساس میکردم اینجا جایی هست که خدا دست نوازشش رو بر سرم میکشه راز و نیاز با خالق در ابتدایی ترین نقطه خلقتش حال و هوای قشنگی داشت ، احساس می کردم دین سنگینی نسبت به کسانی که اینجا حضور ندارند رو دوشمه، دوست داشتم به نیت تک تک کسانی که آرزوشون بود اینجا باشند اما نبودند نماز بخونم.

 برای تمام کسانی التماس دعا داشتند و نداشتند دعا کردم برای پدر و مادر و خانواده ام عافیت و عاقبت بخیری طلبیدم. خدا قبول کنه انشاالله

اذان صبح نزدیک بود باید برای نماز آماده می شدم جبل الرحمه رو به سمت محل استقرارمون ترک کردم و برای راز و نیاز یه گوشه دنجی رو انتخاب میکردم.

   آنجا همه چیز رنگ و بوی خدا داشت.  

عرفه مقدمه ای است برای مشعر ، عرفات یکسر معرفت است و شناخت ، میزان شناخت انسانها به میزان یقین و خشوع و خضوع آنها در برابر آفریدگارشان  دارد. عرفات محلی برای رستن و آراستن است. رستن از رذائل و بدیها و تخلیه روح و روان از هر نوع کینه و عداوت و خودخواهی و آراستن به فضائل اخلاقی. زائرانی که با عشق و ایمان به خودسازی می پردازند قطعا به درجه ای از خلوص والاتری خواهند رسید. وقوف بر روی خاک در بیابان بی آب و علف اگر با توجه به زوایای باطنی و ملکوتی این عمل انجام شود جلا و زیبایی و آرامش درونی را برای حاجی به ارمغان می آورد و شعور و شهود مشعر را برایش قابل درک خواهد ساخت.

  وقوف در عرفات یعنی: ترک ماسوی الله

یعنی: ترک غیر الله یعنی تربیت و پرورش نفس برای رسیدن به کمال

یعنی: خاک شدن و خود را همسان خاک کردن و از خاک تا خدا پرواز کردن ، از منییات گذشتن و به خدا پیوستن

 وقوف در عرفات یعنی: اعتراف ، یعنی راز خود را با خدا افشا کردن ، اقرار کردن ، یعنی سنگ خود را با خداوند وا کندن

وقوف یعنی: فاصله ها را کات کردن ، از فرش تا عرش پرواز کردن

وقوف در عرفات یعنی معرفت نسبت به انبیا و اوصیا ، یعنی امام عصر خود را فریاد کردن

 اینجا باید به خودشناسی برسیم باید اعمالمون رو سنجه بزنیم و بعد برای خودمان بها تعیین کنیم اگر بی ارزشیم و بهایی نداریم! چرا؟ باید دست به دامن پروردگارمان شویم ، نزد خدائی که به پیدا و پنهان امورمون واقف هست اعتراف کنیم ، اقرار کنیم که خطا رفته ایم اما پشیمانیم ، طلب آمرزش و مغفرت کنیم. بی شک اگر کسی با نیت خالص و پاک خالقش را صدا بزند لبیک خالقش را می شنود.

 عرفات سر زمینی است که در آن خالق و مخلوق هر دو به ندای هم لبیک می گویند. این باور و یقین من است.

 

صحرای عرفات جای عجیبی بود که در آن فقیر ، غنی ، درویش و توانگر همه یکسان بودند. دارایی همه دو تکه پارچه ساده و یکرنگ ، عاری هر از هر نوع آب و رنگ

گلیمی که در بیابان بر روی خاک ، شن ، و علف پهن شده بود همه رو کنار هم قرار می داد . اونجا دیگه بالا دست و پایین دست وجود نداشت.

 انجا فاصله بین خالق و مخلوق به دست مخلوق رقم می خورد. مسافتی از فرش تا عرش. هر کس بسته به قابلیت و توان خود مسیرش را مشخص خواهد کرد و رابطه اش را رقم خواهد زد.

 خلوت زیبایی با معبودم داشتم تو همون حس و حال بودم که شروع مراسم برائت رو اعلام کردند. با دوستانم به سمت چادرهای بعثه راه افتادیم و با شعارهایمان برائتمان را اعلام کردیم. 

 وقوف در عرفات ، بمنزله تلاش برای اخذ پذیرش  می باشد.

 پذیرش یعنی رسیدن به درجه ای از شناخت و معرفت نسبت به خود و خدای خود.

  شناخت مقدم است بر شعور

بنابر این برای رسیدن به شعور و شهود(مشعر) ابتدا باید شناخت رسید.

 عرفات از بهترین مکانها براى استجابت دعاست و بهترین دعاها در آن مکان دعاى معروف ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام ) و امام زین العابدین ( علیه السلام ) در آن روز است .

بعد از ظهر روز نهم برای خواندن دعای عرفه دوباره عازم چادرهای بعثه رهبری شدیم.

خیلی ها هم در چادر ماندند و در کنج وجودی خودشون با معبود خود خلوت کردند و  به دعا و انابه و استغاثه مشغول شدند.

نقل است که:

 وجود مبارک حضرت بقیّة الله، حجة بن الحسن ـ عجّل الله تعالی فرجه الشریف ـ هر سال در مراسم حجّ حضور دارد و در عرفات و منا حاضر است.

نزدیک اذان صبح بود که با یکی از همسفرهای بسیار عزیزم به قصد زیارت آقا امام زمان (عج) چادر را  ترک کردیم. اما... 

باید که جمله جان شویم

تا لایق جانان شویم 

      قسمتی از مناجات امام سجاد در روز عرفه:

    منم گرفتار رنج دراز ( در دنیا به سبب نگرانی و ترس از آنچه بجا آورده و در آخرت بر اثر کیفر گناهانی که مرتکب شده ام ).صحیفه سجادیه یکی از کتب محبوب من است که همه جا  همراهم بود.

 

  بعد از غروب افتاب به سمت مشعر الحرام حرکت کردیم ترک سرزمین عرفات برایم دردناک بود. خداحافظ ای سرزمین نور و یکرنگی.

 تا اینجای سفر "وقوف در عرفات" قشنگترین حس رو بهم داده بود از اولین لحظات ورود به عرفات اشک امونم نمی داد همون حس مشترک که تو  نجف اشرف هم داشتم. اشک رو دوست دارم چون ذلالم میکنه و به قلبم جلا می بخشه.

یه جور حس قرابت پیدا کرده بودم . خدایا میتونه معنی پذیرفته شدن داشته باشه؟ زیباترین خاطراتم تو این سرزمین رقم خورد در بین آدمهایی که پوست انداخته بودند و یا به نوعی استحاله شده بودند تو فضایی که با یکرنگی و صداقت عطرآگین شده بود.

  حرکت به سوی مشعر٢ یا مزدلفه٣

 
   
         اءَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فاذْکُرُوا اللّه عِنْدَالمَشْعَرِ الحَرامِ).

 یعنى : ((هنگامى که از عرفات کوچ کردید، در مشعرالحرام خداوند را یاد کنید)).

ترافیک و ازدحام جمعیت خیلی شدید بود.

بنابر فتوای علما زنها، بچه ها، بیماران، افراد ضعیف، سالمندان و افرادى که آنها را مراقبت و پرستارى و راهنمایى مى کنند مى توانند بعد از نصف شب از مشعر خارج شوند.

بنابر این وقوف ما طولانی نبود.

مستحب است که سنگ مورد نیاز برای رمی جمره از مزدلفه تهیه شود.

ما هم از فرصت استفاده کرده و سنگهایی را برای رمی جمره جمع آوری کردم.

  10 ذی الحجه" عید قربان "ورود به سرزمین منا4

دلم بی قرار خدا بود با دعا دلم رو آروم میکردم. همسفرهای عزیزم تا صبح به راز و نیاز و دعا مشغول بودند.

منا  صحنه ای زیبا و باشکوه از طاعت و عشق ورزی بود.

دلهایی که بواسطه درک عرفات و مشعر جلا گرفته بودند اینبار در منا گرد هم آمده بودند تا عهد وپیمان

و با علم به عشق رسیده بودند. وقت آن بود که مناجات و دعا روحشان را از فرش تا عرش و از خاک تا خدا پرواز دهند.

بیاد همه ملتمسین دعا بودم.

      بهترین مکان و زمان برای استجابت دعا همینجاست که قلبها همه مالامال از عشق معبود است.  

 امام رضا«ع» می فرماید: منا را از آن جهت «منا» می خوانند که جبرئیل به ابراهیم(ع) گفت: هرچه از خداوند می خواهی، آرزو کن. ابراهیم از خداوند خواست به جای ذبح فرزندش، قوچی را بفرستند تا به عنوان فدیه اسماعیل، آن را ذبح کند و خداوند آرزوی او را برآورده کرد.

 

ضعف و بیماری بشدت بر من غالب شده بود به طوری که برای انجام مابقی اعمالم نیاز به مساعدت و همراهی دوستانم داشتم. این بیماری و تحمل درد با اینکه قدرت جسمی ام رو به صفر رسونده بود اما خیلی رضایت بخش بود حس میکردم در کانون توجه پروردگارم قرار دارم و بیشتر از هر وقت دیگر تحت نظرش می باشم ، دست نوازشش رو احساس میکردم چرا که باور داشتم این میهمانی ضیافت الله است و من حقیر ضیوف الرحمان. تکریم و توجه و احترام به میهمان از آموزه های دینی ما می باشد بنابر این قطعا معبودم هوای میهمانش را بیشتر از هر وقت دیگری دارد.

نمی دانم چرا؟ اما این حس واقعی من بود و بسیار لذتبخش.

بالاخره اعمال حج رو به انجام رسوندم. خدا رو شکر که توفیق بهره مندی کامل از اعمال حج از من سلب نشد.

  

عید قربان ، منا4رمی جمره5

  در حدیثی از امام صادق «ص» آمده: علت رمی جمرات آن است که شیطان در محل جمره بر ابراهیم ظاهر شد. جبرئیل از ابراهیم خواست تا هفت سنگ به او بزند و با زدن هر سنگ تکبیر بگوید. ابراهیم«ع» چنین کرد و این سنت شد.

 ساعت پنج صبح روز دهم ذی الحجه ابتدا ما جوونترها برای رمی جمره راه افتادیم که در فرصت بعد نتونیم به افراد مسن و ناتوان کمک کنیم. نم نم باران رحمت الهی نازل شده بود و شادابی و امید خاصی را به زائران القا کرده بود. بنظر می رسید این باران پیام آور رحمت پروردگار باشد که یعنی بندگانم بدیها و گناهان شما عفو کردم و با باران رحمتم شما را تطهیر بخشیدم.

ازدحام جمعیت خیلی زیاد بود به زحمت تونستیم این مرحله از اعمال حج رو انجام بدیم. نیت از رمی جمره دل کندن از آمال و آرزوهای زودگذر زمینی در این جهان و پرکشیدن به سوی افلاک و معراج قرب الهی است.

شیرینی این سفر برایم با دعاهای صحیفه سجادیه مضاعف شده بود. هر گاه با اراده قلبی به سمت دعاهای صحیفه سجادیه رفتم نتیجه گرفتم. بعد از رمی جمره باز هم به امام سجاد تمسک جستم تا از شر پلیدیها در امان بمانم.

دعاهای امام امام سجاد همه جا ورد زبونم بود.

دعای امام سجاد (پناه بردن به خدا از شر شیطان) 

1) بار خدایا ما ( خداپرستان ) به تو پناه می بریم از تباهکاریها ( یا وسوسه ها ) ی شیطان ( آفریده شده از آتش ) رانده شده ( از رحمت ) و از حیله و چاره جویی و مکرهای ( گوناگون ) او ، و از اطمینان به آرزوها ( یا دروغها ) و وعده ها و فریب و دامهای او

 یکی از شگفتیهای رمی جمره هر کس سنگ پرتاب شده خودش را در بین هزاران سنگ تشخیص می دهد.

در مسیر بازگشت به چادرهای منا سری به مسجد خیف6 زدیم این مسجد از مهمترین و تاریخی ترین مساجد منا می باشد. درب این مسجد را در ایام حج تمتع و فقط برای چند روز باز می کنند. در روایات معصومین «علیهم السلام» توصیه شده که: بکوشید در مسجد خیف نماز بگذارید، چرا که در آن هفتاد پیامبر نماز خوانده اند. در نقلی هم آمده که مسجد خیف مدفن آدم«ع» است.

در مسیر منتهی به مسجد و حتی در خود مسجد جا برای سوزن انداختن هم نبود. زائران کشورهای عربی و آفریقایی در این مسجد و خیابانهای اطراف اسکان کرده بودند. متاسفانه احترام و حرمت مسجد اصلا رعایت نمی شد.  اگر خدا قهرش نگیره میخوام بگم بس که محیط را آلوده کرده بودند به زحمت دو رکعت نماز به جا آورده و سریع براه افتادیم.

از رمی جمره که بر گشتیم از فرط خستگی و بیخوابی در حال استراحت بودم با صدای مدیر کاروان به خودم اومدم که اسمم رو جزو افرادی که قربانیشان ذبح شده بود اعلام کرد! اشک در چشمانم حلقه زد بود خدا قبول کنه انشاالله!

 انشالله که بتونیم به معنای واقعی دیو هوسها و آرزوها و آلام دنیوی و زود گذر رو سر ببریم و خودمون رو از منیت ، غرور و خودخواهی رها کرده و به چیزی فراتر از چند روز زندگی موقت در دنیا فکر کنیم و برنامه بریزیم.

لحظه زیبا و بیاد ماندنی بود. 

همه آدمها رنگ و بوی خدایی گرفته بودند. تداعی گر مدینه فاضله نبی اکرم(ص) بود.

قربانى در ظاهر، کشتن و ذبح یک حیوان در منى است ، ولى در واقع و حقیقت ، داراى اسرارى است که ما به برخى از آنها اشاره مى کنیم :
قربانى حیوان اشاره به قربانى و ذبح حیوانیت انسان دارد؛ یعنى به انسان مى آموزد که باید براى رسیدن به کمال انسانى ، نفس حیوانى خویش را در همینجا بکشد و قصد کند که دنبال هوا و هوس نفس نرود و در قیامت خود را از آتش جهنم نجات بدهد.

   امام سجّادعلیه السّلام به ((شبلى )) مى فرماید: ((آیا هنگام قربانى ، نیت کردى که حنجره طمع را ذبح مى کنى ؟ و آیا نیت کردى که با این عمل از سنّت ابراهیم علیه السّلام پیروى مى کنى که پسرش و میوه قلبش و گُل سرسبدش را براى خداوند قربانى نمود؟))
او گفت : نه .
امام سجّادعلیه السّلام فرمود: ((پس تو قربانى نکرده اى )).

 یاد لحظاتی افتاده بودم که در جوار ضریح اباعبدالله و در کمال ناباوری ، این سفر آسمانی رو ازش طلب میکردم! شاید اون اولین خواسته ای بود که برای خودم طلب کردم.

جای حاج رحیم و همسرش خیلی خالی بود. قرار بود با خانواده ایشان به خانه خدا مشرف شویم. اما او زودتر از موعد به لقاالله پیوست.(روحش شاد)

خدایا! تو به‏ من این یقین را داده‌ای که برای همیشه نفسم را قربانی کنم.

پس از قربانى ، باید سر را تراشید و یا مقدارى از ناخن یا موى خود را گرفت .

ما خانمها باید تقصیر و کوتاه نمودن ناخن این مرحله را نیز به پایان رساندیم این مرحله نیز همچون اعمال قبلی نمادی بود ازسرّ عمل حلق و یا تقصیر این است که وقتى انسان موفق به انجام حج مى شود و براى توّلدى دوباره و کسب روحى خالى از هر گناه به نزد خداوند پناه مى آورد، ابتدا با وجودى ظلمانى بر خداوند وارد مى شود و خداوند در این مدت ، او را از استفاده بعضى نعمات محروم مى کند. پس از انجام اعمال حج ، آن وجود ظلمانى ، تبدیل به وجود نورانى مى شود و به تعبیر دیگر، قبل از اعمال حج ، نفس انسانى در خدمت شیطان و مهمان او بود، ولى پس از انجام اعمال حج نفس او مهمان خداوند شده و تبدیل به وجودى نورانى مى شود. حلق و یا تقصیر، علامت آن تبدیل و میهمانى خداوند است .

  خدایا شکرت

معبودم از تو استمداد و مدد می جویم تا بتوانم به عهد و وفایم با تو ای قادر توانا وفادار بمانم و از اعمالی و رفتار و گفتاری که خشنودی تو را بهمراه ندارد و مرا از تو دور می کند بپرهیزم.

روز یازدهم و دوازدهم (ایام تشریق) را باید در منا بیتوته می کردیم. شبها و روزهای بیاد ماندنی بود حلاوت و شیرینی غیر قابل وصفی در عباداتمان نمود پیدا کرده بود.

 بعد از اتمام اعمالمان در منا می بایست به مکه باز می گشتیم و پنج عمل دیگر را نیز انجام میدادیم.

مدیر کاروان افراد مسن و ناتوان کاروان را با اتوبوس راهی مکه مکرمه کرد. ما جوانترها می بایست پای پیاده تا مکه می رفتیم. انروز بارندگی شدید ایجاد سیل کرده بود و حجاجی که با ماشین عازم مکه بودند بسختی و با تاخیر زیادی به مقصد رسیدند.

 

1 طواف حج .
2 نماز طواف حج .
3 سعى بین صفا و مروه .
4 طواف نساء.
5 نماز طواف نساء.

 قبل از عزیمت به سرزمین عرفات و منا مدیر کاروان بر اساس تجربیاتی که داشت مانع از بازدیدها و زیارتهای جانبی زائران شد. معتقد بود که انرژی شما باید برای انجام فرائض حج ذخیره بماند.

قرار شده بود بعد از فارغ شدن از اعمال حج بازدید از اماکن مقدس مکه مثل غار حرا و شعب ابی طالب و ... انجام بشه به علت بدحالی و ضعفم از زیارت این مناطق محروم ماندم.

طـواف وِداع

1 ـ براى کسى که مى خواهد از مکّه بیرون رود مستحب است طواف وداع انجام دهد .

2 ـ طواف وداع نیز هفت شوط است و انجام نماز آن هم مستحب است .

3 ـ مستحب است که از خداوند متعال توفیق مراجعت را بطلبد.

بارالها تو را به این حرمت و احترام این سرزمین مقدس جانبازان و بیماران ما را شفا عنایت بفرما و به آنها لباس عافیت  بپوشان.

معنــــویت از در و دیـــوار نیست...

از سر گردش چونان پرگار نیست...

انچه دیگرگون کند احـــــوال و حال

جز ز صاحب خانه و دلدار نیست... 

توسط: اعظم شادکام

  الهی من لی غیرک

  پاورقی:

1در زمینه نامگذاری این منطقه به عرفات، چهار نکته نقل شده است: 1- وقتی حضرت جبرئیل مراسم حج را به آدم«ع» یا به ابراهیم«ع» آموخت، در پایان به او گفت: عرفت؟ آیا شناختی؟ 2- آدم و حوا بعد از اخراج از بهشت، در این منطقه یکدیگر را یافتند (تعارفا). 3- مردم در آنجا به گناهان خود اعتراف می کنند. از امام صادق«ع» درباره نامگذاری عرفات سؤال شد، فرمودند: جبرئیل در ظهر عرفه از ابراهیم پرسید: ای ابراهیم! به گناهان خود اعتراف کن و مناسک را بشناس. 4- گروهی هم عرفه را به معنای کوه گرفته اند.

2واژه ((مشعر؛ یعنى محل درک و شعور)). و وقوف در مشعر، به معناى وقوف و دقت در محل شعور است . و ممکن است اشاره به مشاعر و قواهاى نفس و ترتیب مراتب کمال باشد؛ زیرا مراتب کمال عبارتند از: تجلیه ، تخلیه ، تحلیه و فناء.
((تجلیه ))
؛ یعنى جلا بخشیدن نفس با پذیرش دین مبین اسلام و رعایت حلال و حرام .
((تخلیه ))
؛ یعنى زدودن هرگونه گناه و صفت رذیله از نفس .
((تحلیه ))
؛ یعنى جایگزینى صفات نیک و پسندیده در نفس .
((وقوف در عرفات )) اشاره به مرتبه تخلیه دارد؛ زیرا انسان در آنجا باید با دعا و استغفار، نفس خویش را از هر گونه آلودگى پاکسازى نماید. و ((وقوف در مشعر))
اشاره دارد به مرتبه تحلیه ؛ زیرا در این مکان ، انسان تمام مشاعر و قواهاى نفس را باید در خدمت خدا گرفته و آنها را با فضیلتهاى نفسانى و رحمتهاى خداوند آشنا نماید.
و علت نامگذارى مشعر به ((مشعرالحرام )) این است که این مکان ، جزء حرم مى باشد.(برگرفته از سایت غدیر)

3الف : واژه ((مزدلفه )) از ((ازدلاف )) مشتق گرفته شده است و ((ازدلاف )) به معناى تقدّم است . و چون مشعرالحرام مکانى مقدّم بر منى است ، نام آن را ((مزدلفه )) گذاشته اند.
ب : ((ازدلاف )) یعنى ((تقرّب ))، و چون در این مکان ، مردم به خداوند تقرّب مى جویند لذا ((مزدلفه ))
نامیده شده است .(سایت غدیر)
منا میان دو کوه به طول حدوداً 5/3 کیلومتر و عرض تقریبی پانصد متر قرار گرفته و انتهای آن به مکه ختم می شد.

5در منى سه ستون سنگى وجود دارد که وقتى انسان از مشعر به منى مى رود، آنها را در آخر منى مى بیند. ستون اوّل از طرف مشعر، ((جمره اولى )) و ستون دوم ((جمره وسطى )) و ستون سوّم ((جمره عقبه )) نام دارد.
در روز دهم ذیحجه باید حجاج هفت عدد سنگ به ((جمره عقبه )) بزنند. و در روز یازدهم و دوازدهم باید ابتدا ((جمره اولى ))، سپس ((جمره وسطى )) و بعد ((جمره عقبه )) را سنگ ((ریگ )) بزنند.

6طول این مسجد 182 و عرض آن 130 متر و مساحت آن 23660 متر مربع است.خیف به محلی اطلاق می شود که از شدت شیب کوهستانی بودن آن کاسته شده اما هنوز به شکل دشت در نیامده است.

 

دل بدست آور که حج اکبراست
از هـزاران کعبه یکدل بهتر است

کعــبـــه بنـــیاد خلیـل آزر است
دل گـذرگـــاه جلــیل اکــــبر است.

 ما یک کعبه گِل داریم و یک کعبه دل. کعبه گل وقتى ارزش دارد که ما را به کعبه دل برساند. کعبه گل قبله خلق است و کعبه دل تجلیگاه حق، کعبه گل خانه خداست و کعبه دل خداوند خانه است. اولى حج خانه خلیل است و دومى حج حرم جلیل. این دو حج به کلى متفاوتند.

پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |

دهه مبارک قربان تا غدیر ، عید اضحی و بندگی تا عید ولایت و امامت بر محبان و شیفتگان ائمه علیهم السلام مبارکباد.

غزه در آتش می سوزد.

 این کلیپ ارزشمند توسط مدیر سایت وزین اسلام در اروپا طراحی شده است.

کجایند مدعیان دروغین حقوق بشر!!!

 از « گلدامایر » نخست وزیر اسبق رزیم وحشی پرسیدند بدترین و بهترین روز عمر سیاسیت چه روزهایی بوده ؟
پاسخ داد :" بدترین و شوم ترین روزعمرم روزی بود که مسجد الاقصی را به آتش کشیدیم . و بهترین روز عمرم فردای روزی بود که مسجد را به آتش کشیدیم ."
پرسیدند دلیل چیست ؟
گفت :" روزی که مسجد الاقصی را به آتش کشیدیم از وحشت و ترس اینکه مسلمانان دنیا همه ما را قلع و قمع کنند و همه ما را به دریا بریزند به خود میلرزیدیم .
و بهترین روز عمرم فردای آن روز بود که دیدیم حتی نفسی از کشورهای مسلمان برای اعتراض به ما در نیامد ."

غزه همچنان در آتش و خون می سوزد.

برای نابودی اسرائیل احتیاجی به بمب اتم نیست. همان طور که امام راحل فرموده اند، اگر هر کدام از مسلمانان یک سطل آب روی اسراییل بریزند، این رژیم غاصب محو خواهد شد. مهم اتحاد و همبستگی میان مسلمانان است.

رسول خدا (ص) فرمودند:
»من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم‏«
هر کس فریاد مسلمانی را بشنود که درخواست کمک کرده و او را اجابت نکند مسلمان نیست.

بمب گوگلی غزه را مشاهده کنید. 

کربلای امروز ، غزه است و اسلام امروز ، مظلوم ­تر از آنچه در ۶۱ هجری بود. یزید امروز ؛ آنکه فرمان کشتن مسلمانان میدهد، عمر سعد امروز ؛ هر آینه همان که می­ کشد برادر و خواهرانمان را در غزه و قانا و کابل و بصره و …، و حسین امروز؛ همان که دست به کمر زده از کمبود یاور و فراق یار ، و ما حسینیان ؛ خوابیده و تکیه زده بر دیوار ، که «مردی از خویش برون آید و کاری بکند.» ادامه مطلب را اینجا بخوانید.

" 24 آذر سال 61"آنشب سوز و سرما و کولاک بیداد میکرد.

در خبر استان اعلام شد گروهی از رزمندگان اسلام ، که در حال باز گشت به آغوش خانواده هایشان بودند در کمین دشمنان خود فروخته (کمله و دموکرات) به دام افتادند و به شهادت رسیدند. محمد و همرزمش حسین مجروح شده اما به طور معجزه آسایی زنده مانده بودند. شهید حسین کرمی که بعدها در عملیات بدر به شهادت رسید حادثه آنروز را اینگونه وصف می کرد:

ساعت ۴:٣٠ دقیقه عصر بود که به دستور فرمانده گروهان اسلحه ها را تحویل داده و به راه افتادیم هنوز از قرارگاه فاصله چندانی نداشتیم که به کمین دشمن بر خوردیم آنها بیرحمانه در جلوی مینی بوس سد شدند بدون اینکه کسی را از ماشین پیاده کنند با قصاوت تمام همه را برگبار بستند و بخیال آنکه همه را بشهادت رسانده اند محل حادثه را ترک کردند و رفتند محمد از ناحیه بازوتیر خورده بود و خون زیادی از او می رفت او را کشان کشان به پشت یک تپه برفی بردم چون  خونریزی زیادی داشت ناچار شدم لباس زیرم را در آورده و به بازوی محمد ببندم تا بلکه خونریزی کمتر شده و او شب را به صبح رسانده و زنده بماند.

ضعف و خونریزی ناشی از مجروحیت قبلی اون تو در عملیات فتح خرمشهر و خونریزی این مجروحیتش تاب و توانی مقاومت براش نگذاشته بود. محمد آنشب در آغوش شهید حسین به ندای حق لبیک گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد. حسین از لبهای عطشان محمد می گفت.

می گفت: خون محمد با برف و یخ ، آمیخته شده و دریاچه ای را تشکیل داده بود.

اما تقدیر برایش اینگونه نوشته بود که بسان شهدای کربلا عطشان از دنیا برود.

"بر لب چشمه لب تشنه که دیده"

محمد می گفت در عملیات بیت المقدس وقتی ترکش به قلبم اصابت کرد خودم را در اوج آسمانها دیدم بنظرم می رسید که دارم پرواز می کنم.

 وی از اوج شیرینی و حلاوت پروازش تو آسمونها می گفت. می گفت نمی دونم چرا شهید نشدم.

مدتی خلوت نشین کوی دوست شده بود و فقط به راز و نیاز و استغاثه مشغول بود و بی تاب وصال. وقتی برای دومین بار به منطقه اعزام می شد. شک داشتم  که خدا دست رد به سینه اش بزند.

 روحشان شاد و راهشان پررهرو باد

 اگر مایل بودید فاتحه ای را برای شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا قرائت فرمائید.

یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧ | ٢:٥٥ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |

 

سفرنامه سفر به پنج شهر عشق

۲۷ تیر ، سال ۱۳۷۸

الطاف بیکران مقام احدیت از دریای بیکران جود و رحمتش این سفر آسمانی را نصیب این حقیر کرد.

سفر به سرزمین نینوا ، یک سفر آسمانی و بی نظیر
میدان آرژانتین - پارکینگ بیهقی.

جمعیتی که با سفر به آن دیار عاشق شده بودند اینبار به عشق معشوقشان برای التماس دعا گرد زائران جمع بودند.

بدون اینکه شناختی از زائر آن دیار داشته باشند.

کاروانیان در این سفر معنوى دو مسؤولیت‏ بزرگ را نیز بر دوش ‏داشتند:

زیارت به نیابت از شهدا و امام شهدا و زیارت‏ به نیابت از قلب‏هاى عاشق خویش.

اعضای کاروان: مردان جنگ ، بازماندگان و یادگاران جنگ

نمی دانم چرا وقت عزیمت به این سفر به یاد ماندنی ؛ نوای کاروان آقای آهنگران، برایم تداعی می شد. خدا رو شکر که رویاها رنگ و بوی حقیقت به خود گرفته بود.

با نوای کاروان ، بار بندید همرهان ، این قافله عزم کربوبلا دارد...

دلباختگان ‏علوى ، عاشقان حسینى، دلسوختگان موسى‏بن جعفر و جوادالائمه ‏علیهما السلام و دلدادگان امام‏هادى و امام عسگری علیهما السلام

چفیه های سفید و مشکی بر گردن عاشقان ثارالله ، نوای کویتی پور ، زیارت عاشورا ، علی علی گفتن شهید رحیم تاران ، شربتهای نذری زائران ، نماز جماعتهای با حال بین راه ، اشک و سوزهای عاشقان اباعبدالله ، سوگنامه حضرت رقیه که دل جماعت رو آتیش می زد.

هر کدام از این واژه ها هزاران خاطره معنوی و آسمانی را برایم تداعی می کند.

مرز خسروی - دلهایی که بیتاب و بیقرار رسیدن به حسین (ع) بودند.

شبی که ناچار باید در یکی از شهرهای مرزی سر می شد و به سبب طویل بودنش به شب یلدا شبیه بود.

بازرسی در مرز ، مواجهه با ماموران سیه چرده عراقی که از دیدنشان خونم به جوش می آمد.

اتوبوس

یک نفر استخباراتی ، یک راهنما و یک راننده ، حب علی ، حب حسین ( یه حس مشترک بین ما و آنها  اما پنهان از چشم ما)

حس زندانی و زندانبان ، روزهای اول سفر تحملشان عذاب آور بود.

حرکت به سمت بغداد

بغداد

هتل ، تصویر قدی صدام لعنت الله علیه ، ترس ، استرس ، نفرت


زمزمه های وصال ..

کاظمین

خفقان ، دلتنگی ، زندان ، غل و زنجیر ، تذکر ماموران

حرم( امام موسی بن جعفر (باب الحوائج) و جوادالائمه

گنبد دو قلوی دو امام معصوم (حس محبت و الفت بین نوه و پدربزرگ مهربان) ،  بغض های گره خورده در گلو ، گریه آرام اما سوزناک عاشقان اهل بیت ، نوای حسین حسین زائران ، پاهای برهنه و گریه های جانکاه فرزند شهید...

در آن لحظه حس زیبای تقرب و آسمانی شدن داشتم.



حرم

حرم و مظلومیت ، حرم و سکوت ، حرم و گرد و غبار ، حرم و بی مهری به بهترین بندگان خدا

ناله های عاشقان ، اولین نماز جماعت در شهر عشق

یاد امام و شهدا و ملتمسین دعا

سلامتان را ای پدر بزرگوار و ای فرزند دلبند امام رضا(ع) به محضر مولایم ثامن الحجج ابلاغ خواهم کرد. حدیث تنهایی و غربتتان را ای بزرگواران در وطنم ایران روایت خواهم کرد تا دگر بار مولایم رضا را غریب خطاب نکنند بلکه او را در ایران زمین قریب به محبان اهل البیت بنامند.

خدانگهدارتان ای بهانه های خلقت!

 سامرا  

فاصله از بغداد : ۱۲۴ کیلومتر ، دلهای حزین و ‏اندوهگین ، ذکر «لااله الاالله و سبحان الله و الحمدلله‏»

امام هادی ، امام حسن عسگری ، نرجس خاتون و حکیمه خاتون

در جوار ضریح امامان بزرگوار ، امام هادی و امام حسن عسگری علیهما السلام ،حکیمه خاتون (دختر امام نهم و عمه امام عسکرى‏علیهما السلام) و نرجس خاتون (همسر امام حسن عسکرى ‏علیه السلام و مادر امام زمان - عجل الله تعالى فرجه‏الشریف -) مدفون مى‏باشند.

بعضى از بزرگان نقل کرده اند: صحن و حرم‏امام ‏دهم و یازدهم به روح و روان شادى و نشاط مى‏بخشد و زائر احساس شادمانى‏مى‏نماید ، زیرا آن جا محل زندگى آنان بوده ‏است.


سرداب ، کودک پنج ساله ، امام عصر ، غیبت ، انتظار

سرداب محوطه کوچکى‏است که از سطح زمین 5/2 متر پایین‏تر است‏و داراى محوطه‏اى مستطیل شکل به ابعاد 3.5 مى‏باشد و نیز اطاق کوچکى در سمت‏چپ دارد. سرداب داراى گنبدى آجرى است‏و روى آن با کاشى‏هاى آبى‏رنگ قدیمى‏پوشیده شده است. این کاشى‏کارى‏ها و بعضى‏از کتیبه‏هاى آن مربوط به قرن هفتم است.

نوای «یا اباصالح‏المهدى ادرکنى! یاحجة‏بن الحسن عجل على ظهورک!» فضا رو عطرآگین کرده بود.

آقا جون!
آن قدر نالیده ام افتاده ام من از نفس

سوختم اتش گرفتم زود فریادم برس

در ضمیر من نمی گنجد به جز عشق نگار

جا ندارد غیر تو در قلب زارم هیچ کس

یاد امام و شهدا و ملتمسین دعا

نمی دانم خواب بود یا واقعیت!

بر اثر گذر زمان ، انس و الفت و برادری بین نمایندگان دو ملیت به چشم می خورد.

دغدغه ها و احساسات مشترک نمود پیدا می کردند و از هاله ابهام خارج می شدند.

سفر زیبایی و آرامش خاصی به خود گرفته بود.

حرکت ........

نجف 

روئیت دیوارهای بلند حرم از دور ، طواف بدور حرم ، اشکهایی مروارید گون دلدادگان علی.......

با موی سفید و رو سیاهی چه کنم

با بار گناه و بی پناهی چه کنم

گر دست مرا علی نگیرد فردا

آن روز به درگاه الهی چه کنم؟

فرق ضربت خورده ، ذوالفقار ، سوز و نوای یتیمان ، التماس مرغابیها ،  حوض کوثر ،  شیعیان ، شفاعت

نجف! مامنی آرام بخش 

شکستن بغض های چندین و چند ساله و  ۴۸ ساعت اشک و اشک و اشک

گریهگریهگریه

یاد امام و شهدا و ملتمسین دعا...

آه چه زود بسر رسید.

آقا جان به حرمت اشکهایی که محبانتان به یاد مظلومیت اهل البیت می ریزند شافی روز حسابمان باش.

حرکت به سوی دیار نامردمان

کوفه ، نفرت و انزجار ، مکر و حیله ، ابن ملجم و دنیا پرستان بی شرم و حیا

نخلستان و چاه ، گریه های بیصدا ، مسجد کوفه و شب معراج نبی ، نقطه نوری در زمین ، دستهای امیر المومنین

زائران و ضجه و سوز و گداز ، جایگاه ضربت خوردن مولا علی(ع) ، منزل با صفای امام علی(ع)

بوی زهرا (س) را حس می کردم

چاه آب...

اتاقکهای کوچک فرزندان علی(ع) ،

محل غسل و شستشوی شیر خدا (ع) 

چهره غمگین زینب (س) و کوله باری از مسئولیت و غم ، صلابت ، مردانگی ، شکیبایی و امید بخشی زینب به خانواده

باز هم حس نفرت ، نفرین بر عدو

کربلا

آه ای کربلا ...

نقل است که هر گاه خواستى حسین‏«ع‏» را زیارت کنى ، با حالتى اندوهگین و پر رنج ، خاک‏آلوده و پژمرده ، گرسنه و تشنه زیارت کن...

 به قول حافظ:

نیازمند بلا ، گو رخ از غبار مشوى که کیمیاى مراد است ، خاک کوى نیاز

جانم فدایت یا حسین

جانم فدایت یا حسین

حس انتقام خون حسین ، بیزاری از آب ، بوی خون ، بوی شهادت ، گامهای با وضو ، دجله و فرات ، تشنگان و کشتگان لب آب ، مشک تیر خورده عباس ، دستهای از تن جدا ، زینب نظاره گر به جنگ ، پیکرهای دست و سر از تن جدا ، علی اصغر و تیغ حرمله...گریهگریهگریه

 ندای هل من ناصر ینصرنی حسین در گوشم طنین انداز بود.

ابوالفضل عباس ، بین الحرمین ، اذن زیارت ، جبیب ابن مظاهر ، احترام و حرمت به اعوان و انصار نبی و سبط نبی ، ذریح شش گوشه حسین سر از تن جدا ، علی اصغر ، علی اکبر ، ٧٢ یار ،

گودال قتلگاهگریه

زینب جان کدام یک از مصیبتهایت را نام ببرم؟بیتابیها و بهانه های رقیه سه ساله ات را، شهادت علی اصغر شش ماهه تیغ در گلو را ، علی اکبر رعنا قامت و زیبا رویت را ، قاسم یادگار برادر مظلومت حسن را ، شهادت شیر میدان کربلا برادرت عباس را ، یا سر از تن جدای برادرت حسین  را و ...

اسارت و تحقیر نامردان و نامردمان را چه کردیگریه

زینب جان ، ای سنبل صبر و استقامت ما نیز به تبعیت از تو ، ای بانوی دو عالم یاد گرفته ایم به وقت مصیبت و بلا به تو توسل جسته و صبر پیشه کنیم.

باشد که شافی روز جزا باشی

 جانم بفدایت

یا قمر بنی هاشم و یا باب الحوائج!

هزار بار اگر افتد به خاک پای تو دستم

هنوز از تو و از هدیه کمم خجل هستم

چنان به عشق تو گشتم اسیر، یوسف زهرا

که مشتبه شده برخلق من حسین پرستم

به ساقی و می و جام و بهشت و حور چه حاجت

که من زصبح ولادت به یاد چشم تو مستم

ببخش گر که برادر زدم صدات برادر

تو نجل فاطمه من تا ابد غلام تو هستم

یاد امام و شهدا...

  عاشقان خون گریه می کنند

دما:  ۴٩- 50 درجه بالای صفر

عشق ، از خود گذشتگی ، ایثار

زمزمه های جدایی........

از شیشه غبار غم نمى‏باید شست ، و زدل رقم‏ «الم‏» نمى‏باید شست ، پایى که به راه عشق شد خاک آلود ، با آب حیات هم نمى‏باید شست

لحظه سخت جدایی ، سوز و اشک و آه.......

حسین جان گرد و غبار حاصل از زیارت کربلایت را سرمه چشمان خسته و غمدیده ام خواهم ساخت.

"غبار راه زیارت کربلا ، خود ، طراوت و پاکى است و این آشفتگى و افسردگى ، نشاط روح عاشق است." 

اشک فراق گریهگریهگریه

مرز خسروی

 زمزمه های ماموران همراه عراقی:

التماس دعا و زیارت به محضر ثامن الحجج (ع) ، ارجعونی انشاالله ، خداحافظی

 ما اینور خط و اونا انور خط

دوری و فاصله عذاب آور بود.

گرما بیداد می کند - حس بد رجعت به زمین

اتوبوس ، سکوت ، هجران عاشق و معشوق ، چشمهای خیره براه دوخته شده

 گاهی هم سوگنامه حضرت رقیه ، مداحی ، سینه زنی و گریه ، گریه و بیتابی

دوستی ، برادری ، عشق بین زائران

خداحافظی ، آدرس ، شماره تلفن و .........

ایران ، میدان آرژانتین ، میهمانیهای زمینی ، دغدغه های سوغاتی و ...

راستی امانتی دارم که باید به صاحبش برسونم.  آخه عهد کردم تا در اسرع وقت اینکارو کنم.

مشهد

شهریور ماه  ، تهران رو به عزم  مشهد و زیارت امام غریب ترک کردیم.

دل تو دلم نبود.

خدایا شکرت ، خدایا سپاس به در گاه بیکران رحمتت

مشهد ، ازدحام جمعیت ، جا برای سوزن انداختن نیست.

داخل حرم ، ایندفعه بر خلاف سالهای قبل حتما باید دستم را به ضریح برسانم.

باید دینم را ادا کنم.

ازدحام جمعیت نا امیدم کرد. زیارت توام با اذیت و آزار زائران را هیچگاه دوست نداشتم.

از کرامات آقا بسیار شنیده بودم و اعتقاد قلبی به کرامات امام و شنیده هایم داشتم .

 

شنیده بودم که اگر آقا رو قسم به جون جوادش بدی ناامید بر نمیگردی!

با این ذهنیت و آگاهی از کرامات امام بزرگوار متوسل شدم. آقا رو قسم دادم به حرمت پدرش امام موسی بن جعفر و فرزند نازنینش امام جواد(ع)

آقا جون! درهای بسته رو برویم بگشا و مرحمتی در حق این بنده گنهکار خدا داشته باش تا یقین کنم که پذیرفته شده ام. دستهایم ضریح مبارک پدر و پسر بزرگوارت را لمس کرده  اند، حرم جد بزرگوارت مولا علی و امام حسین (علیهم سلام ) رو درک کرده اند، آقا جان چطور راضی میشی سفر کرده ی کربلای حسین ، ضریح مقدست رو لمس نکرده از اینجا بره و بدون اینکه ادای دین و امانت کرده باشه ، ترکت کنه؟

چند لحظه بعد چشمهای گریون و ملتمسم را باز کردم با ناباوری خودم را در بین جمعیتی که دست به ضریح آقا و مولای مهربونم بودند ، دیدم. 

اونروز بدون اینکه تحت کمترین فشار و اذیتی قرار بگیرم دو بار دستم به ضریح آقا تبرک شد.گریه

تابستان پر برکتی را سپری کرده بودم زیارت هفت اختر از اختران آسمانی ولایت و امامت نصیبم شده بود.

خدایا شکرت

خدایا زیارت بهترین مخلوقات خلقتت را نصیب همه آرزومندان بگردان.

  

جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧ | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |

 

مهدی جان! گل خوش بوی نرجس!

 گویند که آسمانیها امشب جشن پیوند جد بزرگوارت علی (ع) و جده ات زهرا(س) را به شادی و سرور بر خاسته اند و آسمان را با ستارگان درخشان آذین بسته اند. تو نیز ای بهترین آیه خلقت تبریکات و شادباشهای محبان اهل البیت(س) را پذیرا باش. 

    

پیامبر اکرم (ص) حضرت فاطمه علیها السلام را فراخواند و دست وی را گرفته ، در دست حضرت علی علیه السلام نهاده و فرمودند : خداوند این ازدواج را با دختر رسول الله بر تو مبارک گرداند، ای علی ! فاطمه نیکو همسری است و ای فاطمه علی نیکو شوهری است.                               البحارالانوار جلد 43  

    

 

دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ | ٧:٤٢ ‎ب.ظ | حصاری/محقق | نظرات () |
Design By : nightSelect.com